
|
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت
17:53 |
اول جا داره از همه دوستانی که به وبلاگ من سر زدن تشکر کنم
و ایندفعه هم یک سوتی باحال روز جمعه ۵/۵/۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۴۵ که از سر جلسه کنکور اومدم بیرون .داداشم اومد دنبالم منو برسونه خونه .نزدیکیهای خونمون پسر خالمو دیدیمش بعد از اینکه داداشم بهش سلام کرد من خواستم بگم سلام گفتم خداحافظ دوتایی زدن زیر خنده آخه یکی بگه تو اون موقعیت وقت سوتی + نوشته شده توسط معصومه و مریم در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت
17:15 |
آیا شما هم مانند من چنین احساسی داشتین امروز صبح آخرین امتحانو دادم .قبل از اینکه برم امتحان بدم تو حیاط با بچه ها می گفتیم و می خندیدیم انگار نه انگار که می خوایم برای همیشه از هم جدا شیم چون معلوم نیست کی کجا قبول می شه منم خیلی خوشحال بودم چون امتحان آخریمون بود .اما وقتی همه امتحانامونو دادیم و لحظه خداحافظی رسید یک آن قلبم از شدت دلتنگی فشرد سوزشی عجیبی توی چشمام بود چون دستام توانشونو از دست داده بودن بچه ها هر قدم که جلو می رفتند باز بر می گشتنو برای من دست تکون می دادند . برای همیشه از مدرسمون ،دوستام ،معلمام ،کلاس ،شوخی،سوتی ،دعوا،وخنده های بچه ها خداحافظی کردم .امـــــــــــــــــــــــا به سختی + نوشته شده توسط معصومه و مریم در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت
17:19 |
باز هم سوتی یه روز با بچه های کلاس تو حیاط نشسته بودیم بعد من می خواستم به بچه ها بگم بچه ها دیدین بستنی دایتی طرح موبایلم اومده حواسم نبود گفتم بچه ها می دونید بستنی دایتی طرح بستنیشم اومده اوناهم هم در اوج حواس پرتی گفتند آره می دونیم بعد چند دقیقه فهمیدند من چه سوتی ای دادم خیلی خنده دار بود. یه بار برامون مهمون اومده بود رفتم دم در تعارفش کنم هل شدم به جای اینکه بگم بدون تعارف بفر مایید گفتم بدون شوخی بفر مایید تو آقا اینقدر خجالت کشیدم نزدیک بود آبشم برم تو زمین.
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت
22:50 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت
6:16 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:45 |
چند تا سوتی با حال..... روز معلم برای معلممون هدیه گرفته بودیم بعد وقتی هدیه رو دادیم به معلم من از آخر کلاس داد زدم باز شود بسته شود بلکه پسندیده شود.............. یه بار داشتم با پسر خاله ام برنا مه دخترانه رو نگاه می کردیم یه دختره از شهر (ازنا) زنگ زده بود بعد من به مجید گفتم نگاه کن این دختره از شهر نا زنگ زده مجیدم که شهر (ازنا)رو می شناخت زد زیر خنده از اون روز به بعد همش این شعرو برام می خونه بیا با هم بریم سفر نا ....نا منو با خودت ببر نا.......نا یه بار خالم می خواستند از مجلسی که تاسوعا عاشورا تو بیت الزهرا گرفته بودن تعریف کنن وسط تعریفاشون از غذا هم بحث شد که یه دفعه گفتند اونجا هم صبح هم عصر هم شب.......نهار می دن مجیدم که گوش می کرد سوتی خاله رو سوژه خنده برای بچه های فامیل کرد. یه بار معلم از یکی از بچه های کلاس دینی می پرسید یکی از سوالاش مربوط به حدیث اهل بیت بود اونم جواب داد پیامبر هر موقع از در خونه فاطمه اینا که رد می شد آقا ما خندیدم خندیدیم خیلی با حال بود. یه بار می خواستم شعر مهروز رو که صبحا تو صبح بخیر ایران می خونه رو برای برو بچه ها بخونم تیکه آخرو گفتم دماغ بیار هویچ بذار ............ یه روز تو کلاس نشسته بودیم معلمون داشت برامون تمرین می گفت زمستون بو د منم سردم شده بود . همین طور که سوالارو تند تند می نوشتم داد زدم بچه ها پنجره رو باز کنید یخ کردم. یه بار تو کارگاه کامپیوتر بودیم سر پرست کارگاه و معلم نبودند بچه ها هم می خواستند از فرصت استفاده کنند و از طریق کامپیوتر سرپرست کانکت شن یکی از بچه ها گفت شما کشیش بدین من کامپیوترو وصل می کنم اینترنت. یه بار تو حیاط مدرسه نشسته بودیم که یکی از بچه ها گفت بچه ها هواپیما رو ببینید تو هوا چه قدر زود تغییر مسیر میده حالا ما هم باور کرده بودیم نگو پلاستیک بوده تو آسمون اینطرف اونطرف می رفت. یکی از بچه ها می خواست از پسر فامیلشون تعریف کنه گفته یکی از پسرای فامیل ما از هر هنرش ۵ انگشت می باره.
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
8:52 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:9 |
نوکو بکش کنار می خوام ردشم زده رو دماغ امیر جعفری
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:56 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:42 |
وای خدا به داد برسه فکر کنم مرده وسط راه سنکپ کنه
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:41 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:41 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:23 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:18 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:16 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:13 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:7 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:57 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:53 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:53 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:51 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:49 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:47 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:47 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:45 |
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:42 |
دوستان عزیز جوک و اس ام اس دارین رو کنین استفاده کنیم.مرسی از حضورتون... تركه تو زمستون يه اسب ميبينه كه از دهنش بخار ميومده ... ميره جلو نگاه ميكنه ميگه: جل الخالق! اسب بخار كه ميگن همينه؟ ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه.
هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط کسي ساخته مي شود که شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است.
دوتا ني ني پيش هم خوابيده بودن, پسره به دختره ميگه: تو دختلي يا پسل؟ دختره ميگه: نمي دونم, پسره ميگه: بذال من بلم زيل پتو ببينم, ميره و مياد ميگه: تو دختلي, دختره ميگه از كجا فهميدي؟؟؟؟ميگه: آخه جولابات صولتيه .
روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا .
تا حالا دلتنگ کسي شدي؟ اصلا مي دوني دلتنگي چيه؟ اونم از بدترين نوعش؟بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني کسي که دوستش داري هيچوقت مال تو نمي شه اينه که بدوني يه روز از کسي که دوستش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي.
اسمت رو رو كوه نوشتم خراب شد اسمت رو رو شمع نوشتم اب شد اسمت رو رو قلبم نوشتم شكست جمع كن خودتو با اين اسمت .
در عرض یـک دقیقه یک نـــفر رو میشه خــرد کرد در عرض یـک ساعت یــکی رو میشه دوست داشت در عــــرض یــک روز مـیـشـــه عـــــــــاشق شــــــد ولی یک عمر طول می کشه ، کسی رو فراموش کنی .
تركه مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! بابائه دختره شاكى ميشه ميگه: مردتيكه ي خر اين چيه؟ تركه:ميگه احمق ارائه ي بليط نشان دهنده شخصيت شماست .
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره اینو یادت نره....!!!
تو زندگی دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی
از تركه مي پرسن كامپيوتر بلدي؟مي گه اره!بعد ميگن كامپيوتر روشن كن........مي گه نه تا اين حد.........؟؟
يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده
وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به تو مي دهد تو هزار دليل براي خنديدن به او نشان بده
سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد
فراموش کنيد چيزهايي را که نمي توانيد بدست آوريد و بدست آوريد چيزهايي را که نميتوانيد فراموش کني.
به تو يك «سمبوسه» ميدم كه دو حرف اولش مال دشمنانت باشه و چهار حرف آخرش مال خودت باشه.
اگه گفتي فرقه توپ با من چيه؟! (ميدونم که نميتوني بگي) فرقش اينه که بايد تلاش کني تا توپ گل بشه اما من خودم گلم!! شک داري؟؟
+ نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:6 |
«مناجات نامه خواجه عبدالله رايانه» اي خــدا HARD دلـم فرمـت مكـن FILD من را خـالي بركـت مكـن OPTION غم را خدايا ONمكـن FILEاشكم را خدايا RUN مكن JUMPER شادي بيا تا SET كنيم سيستم انـدوه را RESET كنـيم اي خدا روز ازل CAD داشتــي MOUSE بود مگر PAD داشتي كــه چنين طــرح 3D مـي زدي طرح خود بر روي CD مي زدي تا نيفتــد BUG در انديشــه مان تا كه ويروسـي نگـردد ريشه مـان اي خـدا از بـهر ما ايمن فرسـت بهردلهاي پـر آتـش FAN فرسـت
اي خـدا حـرف دلـم با كـي زنـم HELPمي خواهم كهF1 مي زنم + نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:2 |
اگه عکسهای بازیگران جواهری در قصر رو می خواین برین روی پیوندهای وبلاگ + نوشته شده توسط معصومه و مریم در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:0 |
|
|
d